سالگرد فوت بابا
چقدر دور شدم از نوشتنای هر روزه از گلایه هام و درد و دلام برای دفترم
خیلی تنبل شدم برای نوشتن همیشه بهترین ساعتهای عمرم قدرشونو ندونستم
مثلا پیش بابا بودن و پرستاری کردن.وای بابا چقدر دلم تنگ شده برا تمام لحظه هایی که من با شوق میومدم خونتون باهم کل کل میکردیم یه شب برات کتاب خوندم را نفهمیدم و بیشتر از این لحظه ها استفاده نکردم
هیچ وقت یادم نمیره روزی را که برای اخرین بار دیدمت و صداتو شنیدم فقط خداحافظی با من و امیرعلی
بابایی اون روزا و شبایی که کنارت بودم خیلی خدارا شکر میکنم تونستم پیشت باشم
بابایی جونم به خدا نزدیکتری برام دعا کن
بابایی خوبم دلم گرفته برا یه بار دیگه شنیدن صدات
من رفتم یک هفته بعدش عقد سوگند بود و بعدشم شما رفتی تو کما من یک ماه و نیم بعد از خداحافظیمون اومدم اما دیگه نتونستم صصدات و بشنوم برا همیشه بامن خداحافظی کرده بودی
چقدر دلتنگتم بابای گلم چقدر مشتاق یکبار صدا کردنت کل کل کردن باهات و زبون بازی خودم برای تو
یادمه بابایی اون روزی را که برام میز مهندسی خریدی و من همش غر میزدم همه میز دارند من ندارم و همه ال و بل
بعدشم با کلی چاپلوسی من برام خریدی وای چقدر خوب بود اون موقهی که دوستام و دعوت کردم و میزم و بهشون نشون دادم
وای بابا کاش فقط برا ۱ دقیقه میدیدمت داشتمت کنارم
راستی بابا
واقعا مامانی مثل خودت مل یه کوه پشتمونه
خیلی مامانی بدون تو تنهاست
همیشه برات شعر میخونه از همون شعرهایی که تو ماشین دوتایی میخوندید
وقتی تنها تر میشه که به یادت میافته
همیشه میگه باباتون میگفت وقتی رفتم قدرمو مزدونید
راست میگفتی ماقدرت را ندونستیم
ما نفهمیدیم چه گلی داریم تو خونه پر برکت پر انرژی و عشق
بابا جونم زرام دعا کن دوست دارم بابا
امیرعلی...ما را در سایت امیرعلی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 116