این روزا خیلی ناراحتم اخه باید بریم بند عباس چند سالی
از همه دور باشیم خیلی سخته اما خدای مهربون کمکمون
میکنه و نمیذاره تنها بایم امروز هفت خرداد 92 بابایی رفته
هرمزگان نمدونم رشته منو اونجا دارند یا نه امیر تازگی خیلی
شیرین زبون شدی مثلا دیروز دوتایی با بابا رفته بودین پارک یه
پسری را دید تو پارک تو به بابا گفتی بابا چقد تو این زندگی علیرضا
داریم بابایی از این جمله بندیت خیلی خوشش اومده تشویقت کرده
باز دوباره تو اسباب بازیا رفتین یه دوستی به اسم هلیا پیدا کردی
بازم همین جمله را بکار بردی مثلا امروز من و بابایی یکم باهم دعوا
کردیم بعد تو به من گفتی مامانی بابا تورا اذیت میکنه گفتم نه چطور
گفتی اخه باهم دعوا میکنید گفتم نه ما باهم بلند حرف میزنیم تو گفتی ااا......
وقتی ازت سوال میکنیم چرا میگی چونکه
همه تو خانواده دوست دارند تو هم با همه کنار میای و همگی را
دوست داریم امیر ما از تو راضی هستیم خدا ازت راضی باشه
امیرعلی...ما را در سایت امیرعلی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 240